سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
روزشمار عید غدیر
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه

عشق یعنی مثل طوقانی شدن         موج نا آرام و طوفانی شدن
به مناسبت 22 اسفند سالروز شهادت پهلوان شهید سعید طوقانی


ابیاتی از برادر شهید بزرگوار سعید طوقانی. ایشان اینگونه گود زورخانه و صحنه جنگ را شرح داده اند. این ابیات همه گفتنیها را گویا است .
«روزی که دریای عشق سرکش و طوفانیه/ پهلوون قصه مون سعید طوقانیه
ورزش زورخونه ای یه ورزش رزمیه/ این که می گن یا علی یه ارزش رزمیه
می گفت که یه پهلوون باید تو صحنه باشه/ میون خون و آتیش دشمن فتنه باشه
به ما چه که خیلی آ کنار گود می مونن/ از تموم غزل ها الفرارو می خونن
به ما چه که خیلی آ کنار گود نشستن/ همه پهلوونا تو گود جبهه هستن»




      

22 اسفند سالگرد شهادت پهلوان سعید طوقانی را گرامی می‏داریم.
قاسم بن الحسن علیه السلام
قاسم پسر امام حسن علیه السلام در هنگام شهادت پدر،  سه ساله بود و از آن پس عمویش امام حسین علیه السلام هم برایش پدر بود و هم عمو....
امروز عاشوراست و اینجا کربلا، قاسم نوجوان 13 ساله شده و یاران عمو یک به یک شهید می‏شوند و او در آرزوی شهادت...، اما عمو اجازه جانبازی به او نمی‏دهد، او امانت برادر است..
آن قدر اصرار و التماس می‏کند تا عاقبت عمو اجازه جانبازی به قاسم می‏دهد و چه تعبیر زیبایی دارد قاسم از شهادت (( شیرین تر از عسل ))
-------------
اینجا ایران است و از کردستان تا خوزستانش عاشورا به پا شده و یاران آخرالزمانی امام حسین علیه السلام یک به یک بر زمین می‏افتند، اینها شاگردان امام حسین علیه السلام هستند و در رکاب یکی از سردارن سپاهش به نام روح الله می‏جنگند.
نیک که می‏نگری در بین ایشان قاسم زیاد می‏بینی .............. همه آنها یک کلام می‏گویند (( شهادت در راه خدا شیرین تر از عسل است برای ما....

                شهید پهلوان سعید طوقانی

                         شهید نوجوان سعید طوقانی

            ( زورخانه باباعلی _ امین شهر)

 




      

 شهید پهلوان سعید طوقانی
                    شهید پهلوان سعید طوقانی                  
 
امام (ره): او کسی بود که یک شبه ره صدساله را پیمود      
سعید در چرخش روزگار چرخید و در اوج نقطه انسانیت از حرکت باز ایستاد در این لحظه بود که فریاد یا علی را سرداد، دانش و قهرمانی هر دو در مقابلش زانو زدند و معنای خود را گدایی کردند. پیکر قهرمان کشورمان به مدت13 سال در خاک منطقه العماره عراق باقی ماند و امام (ره) در وصفش فرمودند: «او کسی بود که یک شبه راه صد ساله را پیمود.» در سال 1373 پیکرشهید محمد طوقانی و در سال1376 پیکر سعید طوقانی را به میهن بازگردانیدند و در زورخانه شهدای طوقانی به خاک سپردند
نوجوان پانزده ساله ای که از تمامی مسافرتها، کاپها، مدالها و ... گذشت، راه جهاد فی سبیل الله را برگزید و رفت تا در عرش چرخ بزند و به عالمیان بفهماند که این قدر به دور خود نچرخید، فایده ای نیست. کسی که هم رزمانش می گویند: «سعید با کشاندن ورزش باستانی به جبهه این ورزش را تطهیر کرد و نشان داد که پهلوان کسی است که بر نفس درونی خود فائق آمده است.» چه زیبا به دیار معبود شتافت و با خط زیبا وصیت نامه خود را برای دانش آموزان و شیفتگان راه شهدا به امانت گذاشت و بر روی آن نوشت: دوست دارم که پیرو سالار شهیدان و سرور آزادگان حسین بن علی (ع) باشم و ان شاءالله به این آرزویم که ادامه خط برادران عزیزم بود و رضای خدا و امام زمان (عج) و امام امت در آن است برسم. کاری نکنید که لیاقت یاوری امام زمان (عج) را از دست بدهید تا می توانید مراقب و محاسب اعمال و احوال خودتان باشید و خود را در محضر خدا حس کنید که اگر شما او را نمی بینید او شما را می بیند. رئوف و رحیم، قادر و قهار است و حلم و صبر او شما را جری و جهول نکند.

شهید پهلوان سعید طوقانی
سعید طوقانی درحضور رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)




      

گفت و گو با خانواده پهلوان شهید سعید طوقانی
                                             شهید پهلوان سعید طوقانی
چرخ در عرش
قانون عالم خلقت این است که انسانها به دنبال دانش می روند و بر خود نام دانش آموز می گذارند ولی گاهی اوقات این دانش است که در مقابل انسان قرار می گیرد و وارد دبستان او می شود، درس عشق و مردانگی را می آموزد. از صحنه زانو زدن دانش در مقابل دانش آموز شهید کشورمان «سعید طوقانی» می گوییم. راه دل را پیش می گیریم و گوش جان را روانه دیار محبت می کنیم.
مادر چهار ایثارگر
پای درد و دل و صحبت مادرش، مادری که دو فرزند شهید و دو فرزند جانباز را برای انقلاب به یادگار گذاشته است می نشینیم. «فاطمه کاشانی» از صحبت کردن امتناع می کند نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشد بلکه بغضهای چندین ساله اش نمی گذارد تا بگوید از حرف های دلش.
از او می خواهم تا از اخلاق و رفتارشان بگوید؟
می گوید: بسیار خوب بودند. شیرین و مهربان، یادم می آید سعید قبل از رفتن به جبهه در مغازه کفاشی کار می کرد بعد از یک ماه می خواست حقوقش را دریافت کند، به صاحب مغازه گفت: «شما نمی خواهید به من حقوق بدهید فقط نمازهایتان را سر وقت بخوانید

از انتظارش می پرسم
با اندکی تامل می گوید. همیشه فکر می کردم آنها برمی گردند. سعید زمانی که برای آخرین مرخصی اش آمده بود قول داد تا یک هفته دیگر برگردد. تا زمانی که پلاک و استخوانهایشان را آوردند ولی من هنوز هم باورم نمی شود الآن هم فکر می کنم برمی گردند.
می دانم که هیچ گاه صحبت ها و اشک ها و دلتنگی های این مادران در ستون های نشریه جای نمی گیرد پس صحبت را در همین جا خاتمه می دهم تا دلتنگ ترش نکنم.
پهلوان کوچولوی پایتخت
مهدی طوقانی برادر شهدای طوقانی از خاطرات و داستان برادرش برایمان می‏گوید.
از زمانی یاد می کند که سعید هفت سال داشت. در آن روزها تمامی مجله ها و روزنامه ها عکسهای قشنگش را با ژست های آنچنانی چاپ می کردند و تیترهایی با عناوین پهلوانک، پهلوان کوچولوی کشور بر روی تمامی مجلات نقش بسته بود. سعید از سن پنج سالگی به همراه پدرش وارد زورخانه شده بود. با هوش و استعدادی که داشت توانست تمام اخلاق و سبک ورزش باستانی را یاد بگیرد و در سن هفت سالگی برای اولین بار در تاریخ ورزش این رشته تمام تکنیک ورزش را به نمایش بگذارد. او ورزش را با روح لطیفش در آمیخت و با اقتدا به حضرت علی
 علیه السلام به زورخانه می‌رفت.




      

گود زورخانه نماد میدان جنگ شد
وقتی شیپور جنگ نواخته شد محمد وعلی برادران سعید به جبهه های دفاع مقدس رفتند. علی جانباز شد و محمد نیز در عملیات والفجر یک در منطقه فکه پیکرش به جای ماند. درسال 1363 سعید خود را برای مسابقه آماده کرد و در همان سال مدالها و کاپ های قهرمانی بسیار دریافت کرد. شهرت، پیشرفت، مقام و مسئولیت سرپرستی نوجوانان ورزش باستانی را بر عهده داشت.
در مجله تاج عکس رنگی بزرگ او با عنوان پهلوان کوچولوی پایتخت چاپ شده بود. ولی ناگهان در جواب دوستانش برای شرکت در مسابقات قهرمانی می گوید: من چطور می توانم قهرمان شوم در صورتی که جوانان مملکتمان مانند گلهایی پرپر می شوند. با دست بردن در شناسنامه و نوشتن نامه برای مدیر مدرسه راه دل را پیش گرفت، بازوبند قهرمانی را بر بازو، عشق، مردانگی و ایمان را بر سینه خود حک کرد و راهی جبهه های جنوب شد. آری کسی که در عرض سه دقیقه سیصد دور می چرخید این بار وارد گود جبهه و جنگ شد و خود را در مسیر چرخش روزگار قرار داد.
او مسیر خود را یافته بود. در حسینیه دوکوهه مستقر و همراه با گردان میثم شد. او در جبهه نیز از ورزش جدا نشد بلکه ورزش باستانی را در پادگان دوکوهه راه اندازی کرد. گودی درست کردند و از اسلحه های سنگین و قوطی های ساده زنگ زده وسایل مورد نیاز را آماده و با عباس دائم الحضور که مرشد بود ضرب می گرفتند و می خواندند.
ای شیفتگان مکتب ای ناموران
در جبهه حق علیه بیدادگران
هم تربیت روح کنید و هم جسم

 

شهید پهلوان سعید طوقانی

شهید پهلوان سعید طوقانی




      

روزی که دریای عشق                               چشماتو وا کن ببین
سرکش و طوفانیه                                    دشمن که توی خونه‌س
پهلوون قصمون                                      روی یک تیکه کاغذ
سعید طوقانیه                                         نوشت به خط جلی
می دید که پهلوونا                                    دنبال من نگردید
تو جبهه ها می چرخند                               رفتم جبهه یا علی
شیرینی قشنگ                                        پهلوون زورخونه
اون لحظه های تلخند                                 وقتی رجز می‌خونه
گفت به خودش سعید جون                           روی حرفی که زده
سن کمت بهونه‏س                                   تا پای جون می‌مونه

سلام به همه، ببخشید که دیر آپ می‏کنم، این روزها مشغله کاریم زیاده.
خوب بگذریم، چند تا عکس از شهید پهلوان سعید طوقانی گذاشتم این عکسها رو یک دوست خوب برای ایمیل من فرستاده کسی که عاشق شهادته، شهیدان را دوست داره وآرزوش شهید شدن است در ضمن علاقه بسیار زیادی به منش وپهلوانی شهید طوقانی دارد . نام این دوست عزیز من محمدرضا است. تعدادی از این عکسها هم در پستهای بعدی می‏گذارم.
                             

                                  شهید پهلوان سعید طوقانی

                         شهید سعید طوقانی

                        شهید سعید طوقانی 

                               




      

از گود زورخانه ، تا بلندای شهادت

 پهلوان شهید سعید طوقانی ، از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن ، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش ، جان ، دریغ نکرد

 
پهلوان کوچولوی کشور سعید

  سعید طوقانی ، سال 1348 در تهران به دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر ، از ورزشکاران باستانی بنام تهران بود ، در سن چهار – پنج سالگی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند ، در زورخانه حضور پیدا می کرد .
علاقه زیاد او به شیرینکاری در ورزش باعث شد تا در این زمینه رشد بسیاری کند و با ارائه نمایشهای زیبا، همگان را متحیر سازد .  شش سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیشش در عرصه ورزش باستانی و در سن هفت سالگی در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی آن زمان - سال 1356 – توانست تنها در عرض 3 دقیقه 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد ، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود سازد .
از آن روز به بعد ، پوسترها و تصاویری با عنوان « پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی » زینت بخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد .


آخرین روزهای حضور سعید در جبهه
با شروع حرکت مردم به رهبری امام خمینی (ره) علیه ظلم و ستم حکومت طاغوت ، سعید نیز همراه بزرگترهای خانواده خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه گشت .
با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 ، باوجودی که سن و سال چندانی نداشت ، بر رفتن به جبهه اصرار می کرد ، چرا که نمی توانست بماند و شاهد باشد که برادران بزرگترش علی ، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد .
مجروحیت علی و به دنبال آن مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یک در بهار سال 62 ، تصمیم سعید را برای اینکه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین و شرف پر کند ، دوچندان کرد . سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی ، برای اجرای ورزش برای رزمندگان اسلام ، راهی جبهه شود . ولی خود بخوبی می دانست که این همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوف رزمندگان  و بس .

 
سعید طوقانی درحضور رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)
در بازگشت از جبهه ، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهرا در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد که آنقدر اصرار ورزید و با دستکاری شناسنامه خود و بالا بردن سنش ، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه ها شود .
سعید با حضور در پادگان دوکوهه ، به همراه شهید « عباس دائم الحضور » توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات ، زورخانه ای نیز در اردوگاه برپا کند که بعد از شهادت او نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای برخوردار بود .
حضور در کنار رزمندگان گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله (ص) درعملیات بدر در زمستان سال 1363 ، بقدری برای او مهم بود که باوجود بیماری شدید ، از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به راهیان نبرد رساند و توانست به عنوان پیک و پیام رسان فرمانده در عملیات حضور پیدا کند .
شامگاه بیست و دومین روز اسفند ماه در شرق دجله ، صفوف رزمندگان می رفتند تا سینه خصم را بشکافند و سعید باوجود ناراحتی جسمی ، دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند که بناگه دوستانش متوجه شدند سعید از ستون نیروها جدا شد . فرمانده گروهان که به او نزدیک شد ، متوجه شد  گلوله تیربار سنگین دوشکا شکم او را دریده است و لحظه ای بعد سعید زانو بر زمین زد و به نزد برادر خود شتافت . 

 
دست نوشته حضرت آیت الله خامنه ای بر روی تصویر شهید سعید طوقانی
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر عزیزانی که با درخشش جوانی خود ، این فصل از تاریخ کشور را درخشان کردند و با فداکاری شجاعانه خود ، خون آنرا در رگ این ملت و این کشور دواندند .
                                                                                                      
سید علی خامنه ای


جنازه محمد ده سال بعد از شهادتش  باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان کوچولوی کشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در زورخانه شهیدان طوقانی در کاشان به خاک سپرده شود .




      



پیامهای عمومی ارسال شده



+ شما مرام پهلوانی را چه میدانید؟


+ ورزش باستانی یک تاریخ است برای ما ، یک ورزش نیست ، یک فرهنگ است .


+ در آسمان پر نور عزت و افتخار , گاهی اخترانی با درخشش بیشتر , چشمها را به سمت و سوی خود جلب می کنند. این ستارگان فروزان , آرایش آسمان جهاد و شهادت را جلوه ای دیگر می بخشند .


+ تیم صنعت ذغال استان کرمان در مجموع با کسب 793 امتیاز قهرمان سومین دوره لیگ برتر کشور شد


+ گلچینی از فرمایشات امام خمینی (قدس سره ) و مقام معظم رهبری در خصوص ورزش پهلوانی و زورخانه ای