: منوي اصلي :
صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ درباره من
: درباره خودم :
مصطفی بیگی[18]متولد فروردین 1366 علاقه مند به ورزش باستانی از ورزشکاران زورخانه باباعلی شهر امین شهر هستم.
: پيوندهاي روزانه :
فدراسیون ورزشهای زورخانهای [57]کتابخانه الکترونیکی زورخانه [33]حسین غدیری [86]دلیرستان [58]رخصت [92]تبیان [51][آرشیو(6)] : لوگوي وبلاگ : : لينك دوستان من : داغ عشقکوثررایانتعطشحریم یاسعشق الهیستاره غریبپرستوی مهاجرشبهای پر ستارهعــــشقـــــولـــــکنقطه ای برای فرداجزیرهی دیجیتالی منعشق الهی: نگاه به دینوبلاگ گروهی ائمه اطهاروبلاگ گروهی فصل انتظاردربارهی همه چیز از همه جاو خدایی که در این نزدیکیستالسلام علیک یا صاحب الزمانپایگاه فرهنگی، مذهبی سخنداندریچهگوهرنورتک ستاره« یا مهدی ادرکنی »حسین جان (این حسین کیست)گفتمان مذهبیسلام شهداگل همیشه بهارراز و نیاز با خدازیر آسمان خداسرای اندیشهتوهمات قرن 21صدای پای آبداغ عشقاتحاد ملی - انسجام اسلامیبی ستاره ترین شبهای زندگی...الحق مع علی و علی مع الحقیعسوبزیر آسمان خدازن مسلمانlabbaikتنهایی منبه خود آییم و بخواهیم،که انسان باشیم...آدمکهارنگارنگهیات محبان بقیةاللهدوستانه و صمیمانه.محبت اهل بیت،نعمت ولایت ،عزت و شهادتفدای خاک پای مادرمجنون صفتآقاشیرپیمان دانلودپرهیزکار عاشق است !پرسش مهر 8شبکه های کامپیوتری رجیستری ویروس نویسیمسیح اندیمشکمبادا روی لاله ها پا گذاریمشب و تنهایی عشقدیــار عـاشقـانذکر : لوگوي دوستان من : : فهرست موضوعي يادداشت ها : اسلام و ورزش باستانی[24] : آرشيو يادداشت ها : موسیقی و ورزش باستانیگود مقدس زورخانه [2]جوانمردیامام علی (ع) و زیبائیها [3]ساختمان زورخانه، پوریای ولی [3]اللهم عجل لولیک الفرج [4]جهان پهلوان تختی [2]تاریخچه زورخانه در ایران قسمت اول و دوم [2]ورزش باستانی نماد پیوند ورزش و اخلاقفتوت و جوانمردی (قسمت اول و دوم) [2]مصاحبه با آقای محسن مساحی : موضوعات وبلاگ : ورزشورزش باستانیورزشهای باستانیورزش در اسلامزورخانههااخلاق و عرفان پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید + شعر زورخانهای شنبه 8 تیر 1387 ساعت 11:3 صبح شعر زورخانهای دیرگاهی است گذرها و کوی و برزنها در قرق پهلوانان و لوطیان نیست و دیگر شاهد هنگامه گلریزان مرشدان و های و هوی "نوچه" ها و "لنگی" ها و "زنگی" ها و "صلواتی" های زورخانه نیستیم. قصه اینها را دیری است زمانه به فراموشی سپرده است. نکته دیگر اینکه شاعران گذشته گویا بیشتر از امروزی ها به ورزش , که در آن روزگار بیشتر اسب سواری و تیراندازی و کشتی بوده , توجه داشته اند و بسیاری از اصطلاحات رایج یا فراموش شده این ورزشها , بویژه کشتی را می توان در سروده های آنان یافت. بویژه شعر برخی شاعران دوره صفوی و شاعرانی چون میر نجات اصفهانی(متوفی 1122 ه ق) که مثنویی به نام "گُل کُشتی" در بیان اصطلاحات این فن دارد ، از این لحاظ قابل توجه است. اینک برخی از این اصطلاحات: بانگ خلیل اللهی: کشتی گیران چون حریف را از جا می کندند تا بر زمینش بزنند , به شیوه حضرت خلیل بانگ الله اکبر از جان برمی آوردند: گوش بر حرف تو دارند ز مه تا ماهیگاه کشتی چو کشی بانگ خلیل اللهی(میر نجات) تخته شلنگ زدن: جستن و پا افشاندن کشتی گیران: چنین گر بر در مردم شلنگ تخته خواهی زد ترقی گر کنی آخر تو کشتی گیر خواهی شد!(خان خالص) دست فرو کوفتن: رسم پهلوانان بوده که چون با حریف بر سر کشتی آیند دست بر شانه کوبند به نشانه ابراز قدرت و پر زوری: گردون به زبر دستی برخیزد اگر با من تا دست فرو کوبد پشتش به زمین باشد!( سنجر کاشی) روی دست : نام فنی است در کشتی: می توان پیش زبردستان نهادن پشت دست روی دست از زیر دست خویش خوردن مشکل است!( صائب) زمین دیوار: ورزشی در کشتی: دیدن روی تواش ای مه من ناچار است ورزش مهر به کوی تو زمین دیوار است( میر نجات) گرده پوشیدن: اشاره به رسمی دارد که در حالت کشتی پهلوانان خاک بر بدن خود می مالیده اند: گرده پوشید دگر شیر صفت آهویی باز هنگامه کشتی ست حریفان هویی!( میر نجات) گُل زدن و گُل فرستادن: گویا برای دعوت حریف به کشتی برایش سیب یا گل می فرستاده اند.این اصطلاح به صورت "گُل کشتی" نیز کاربرد داشته است: در این بهار نشد کس حریف فریادم به بلبلان چمن هم گلی فرستادم( منصف تهرانی) گهواره دیو: فنی است که دو حریف یکدیگر را تکان دهند تا یکی دیگری را ناغافل به زمین بزند: همه رنگ و همه مکر و همه ریو است رقیب بی سخن صورت گهواره دیو است رقیب( میر نجات) هزاری: کسی که روزی هزار بار ورزش تخته شلنگ کند: ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد!(میر نجات) نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + تو را به مردی میشناسم سهشنبه 21 خرداد 1387 ساعت 10:3 صبح (ای جهان پهلوان تختی) تو را به مردی می شناسمنه بخاطر آنکه پرچم ایران را بارها به اهتزاز در آوردینه بخاطر آنکه آن شاگرد سلمانی را که موهایت را خراب کرد با لبخند محبت کردینه بخاطر آنکه از آسیب دیدگی حریف امتیاز نمی گرفتینه بخاطر آنکه کلاه خود را به دست گرفتی و برای زلزله زدگان کمک جمع آوری کردی من تو را به مردی میشناسم چون آنگونه که اساتید می گویند دو دستی با مردم دست میدادی و هیچگاه زور بازویت را به مردم نشان ندادیتو را به مردی میشناسم چون مردم را دوست داشتی و من هم تو را دوست دارم ای جهان پهلوان جهان پهلوان تختی یک اسطورهاست این میل و کباده گاهی هم اینچنین مردانی می سازد نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + جرأتی که او به ما داد سهشنبه 14 خرداد 1387 ساعت 12:0 عصر جرأتی که او به ما داد دوباره 14 خرداد می رسد، یک روز گرم بهاری که امام خمینی (ره) با ما خداحافظی کرد. رسم این است که وقتی آدمی از میان ما می رود برایش گریه می کنیم. البته برای او که نه، برای جدایی از او، برای از دست دادن او گریه می کنیم. اما فکر می کنم حالا که سال ها از رفتن امام گذشته، دیگر وقت گریه کردن و غصه خوردن در غم از دست دادن او کافی نیست. آدم های بزرگ چه در میان ما باشند و چه نباشند، باید به آنها فکر کرد، آنها را تجسم کرد، آن ها را بازسازی کرد و در یک تحلیل خوب از آنها، به یک شناخت رسید. این طوری، یک آدم بزرگ با مرگش برای ما تمام نمی شود. او در دو جهت ادامه پیدا می کند: یکی در جهت زندگی شخصی و دیگری در جهت زندگی اجتماعی اش در میان مردمی که او را دوست داشتند. راستی، ما چرا امام را دوست داشتیم و داریم؟ این سؤال خوبی است برای اینکه بتوانیم به جنبه های مختلف شخصیت او فکر کنیم. من فکر می کنم ما امام را به دو دلیل دوست داشته ایم : اول به خاطر خودش، چون شخصیت فردی اش استثنایی و متفاوت بود، شخصیتی که با ما غریبه نبود. او پیامبر نبود بلکه به خاطر عصمت و عظمتش، فکر کنم که هر کاری هم بکنیم به او نمی رسیم. امام خمینی یک آدم معمولی بود که شعرهایش را در حاشیه سفید روزنامه می نوشت و بارها عکس خانوادگی اش را در حالیکه نوه اش را بغل کرد بود دیدیم. حتی توی تلویزیون نشان می دادند که خیلی ها بچه های کوچولویشان را می آوردند پیش امام تا روی سرشان دست بکشد و آنها را ببوسد. دلیل دوم به نظرم دلیل مهمتری است. امام را دوست داریم چون قدرتمندانه مسیر تاریخ ما را تغییر داد. تغییر مسیری که همزمان، مسیر زندگی میلیون ها آدم هم با آن عوض شد. او را دوست داریم چون با هوشمندی توانست زمان درست تغییر مسیر تاریخ را بفهمد، درست وقتی که ساعت خیلی از آدمها خوابیده بود. وقتی که خیلی ها دوست داشتند ساعت ملت خوابیده باشد. وقتی که بیدار شدن با زنگ ساعت دنیا خیلی هزینه داشت، زنگ ساعت دل امام صدا کرد و او همزمان با اذان صبح، همه کسانی را که خواب بودند، بیدار کرد. فقط ساعت بود که زنگ زد و او بود که تنبلی نکرد تا خواب ببردش. زمان، زمان او بود. او می توانست بیدار نماند و دیگران را در فرصت مناسب بیدار نکند و مسیر زندگی تاریخی ما همچنان در مسیر سقوط باقی بماند. ممکن بود دنیا همچنان به راه خود برود و مثل تمام روزهایی که به راه خود رفته است. ممکن بود ما هیچ وقت فکر نکنیم که می توانیم وضعیتمان را عوض کنیم و مسیر زندگی مان را تغییر دهیم و ... امام را دوست داریم چون به ما جرأت داد خودمان را باور کنیم، توان خودمان را. به ما جرأت داد وضعی را که از آن ناراضی بودیم عوض کنیم و حالا که داریم به روزهای از دست دادنش نزدیک می شویم، خوب است یک بار دیگر خودمان را مرور کنیم ، خودمان را و او را. خوب است یک بار دیگر او را درمیان خودمان، متناسب با حال و روز خودمان، با وضع جامعه مان، حاضر ببینیم و صدایش را به خاطر بیاوریم، حرفهایش را، لحن ساده و نرم و قاطعش را، نگاه گرم و مؤثر و اعتماد به نفس شگفتش را به خاطر بیاوریم. صورت مهربانش را دوباره ببینیم که رو به ما لبخند می زند و به دست های پیرش نگاه کنیم، دستهایی که از دور برای همه تکان می داد. نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + از گود زورخانه تا بلندای شهادت چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 ساعت 10:56 صبح از گود زورخانه ، تا بلندای شهادت پهلوان شهید سعید طوقانی ، از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن ، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش ، جان ، دریغ نکرد پهلوان کوچولوی کشور سعید سعید طوقانی ، سال 1348 در تهران به دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر ، از ورزشکاران باستانی بنام تهران بود ، در سن چهار – پنج سالگی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند ، در زورخانه حضور پیدا می کرد .علاقه زیاد او به شیرینکاری در ورزش باعث شد تا در این زمینه رشد بسیاری کند و با ارائه نمایشهای زیبا، همگان را متحیر سازد . شش سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیشش در عرصه ورزش باستانی و در سن هفت سالگی در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی آن زمان - سال 1356 – توانست تنها در عرض 3 دقیقه 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد ، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود سازد . از آن روز به بعد ، پوسترها و تصاویری با عنوان « پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی » زینت بخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد . آخرین روزهای حضور سعید در جبهه با شروع حرکت مردم به رهبری امام خمینی (ره) علیه ظلم و ستم حکومت طاغوت ، سعید نیز همراه بزرگترهای خانواده خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه گشت . با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 ، باوجودی که سن و سال چندانی نداشت ، بر رفتن به جبهه اصرار می کرد ، چرا که نمی توانست بماند و شاهد باشد که برادران بزرگترش علی ، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد .مجروحیت علی و به دنبال آن مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یک در بهار سال 62 ، تصمیم سعید را برای اینکه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین و شرف پر کند ، دوچندان کرد . سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی ، برای اجرای ورزش برای رزمندگان اسلام ، راهی جبهه شود . ولی خود بخوبی می دانست که این همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوف رزمندگان و بس . سعید طوقانی درحضور رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)در بازگشت از جبهه ، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهرا در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد که آنقدر اصرار ورزید و با دستکاری شناسنامه خود و بالا بردن سنش ، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه ها شود .سعید با حضور در پادگان دوکوهه ، به همراه شهید « عباس دائم الحضور » توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات ، زورخانه ای نیز در اردوگاه برپا کند که بعد از شهادت او نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای برخوردار بود .حضور در کنار رزمندگان گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله (ص) درعملیات بدر در زمستان سال 1363 ، بقدری برای او مهم بود که باوجود بیماری شدید ، از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به راهیان نبرد رساند و توانست به عنوان پیک و پیام رسان فرمانده در عملیات حضور پیدا کند .شامگاه بیست و دومین روز اسفند ماه در شرق دجله ، صفوف رزمندگان می رفتند تا سینه خصم را بشکافند و سعید باوجود ناراحتی جسمی ، دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند که بناگه دوستانش متوجه شدند سعید از ستون نیروها جدا شد . فرمانده گروهان که به او نزدیک شد ، متوجه شد گلوله تیربار سنگین دوشکا شکم او را دریده است و لحظه ای بعد سعید زانو بر زمین زد و به نزد برادر خود شتافت . دست نوشته حضرت آیت الله خامنه ای بر روی تصویر شهید سعید طوقانی بسم الله الرحمن الرحیم درود بر عزیزانی که با درخشش جوانی خود ، این فصل از تاریخ کشور را درخشان کردند و با فداکاری شجاعانه خود ، خون آنرا در رگ این ملت و این کشور دواندند . سید علی خامنه ای جنازه محمد ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان کوچولوی کشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی در کاشان به خاک سپرده شود . نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + تاریخچه زورخانه و ورزش باستانی در ایران قسمت_3 چهارشنبه 14 فروردین 1387 ساعت 7:53 عصر تاریخچه زورخانه و ورزش باستانی در ایران 3 آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند. ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد جای ایستادن ورزشکاران در گود در گود هر یک از ورزشکاران به فراخور مقام خود در جایی می ایستند. کار کُشتهترین و کار آزمودهترین و سالمندترین آنها که پیش کسوت دیگران خواهد بود «میاندار» می شود و میان گود روبروی مرشد می ایستد.ورزشکاری که پس از او از ورزشکاران دیگر سالمندتر و آزموده تر است پای (سر دم) میایستد. اگر در میان ورزشکاران «سیّد» ی باشد و در ورزش باستانی پختگی چندان هم نداشته باشد پای (سر دم) می ایستد و اگر شایستگی میانداری داشت در میان گود می رود و میانداری می کند. در این صورت پیشینهترین ورزشکار روبروی او (پای سر دم) یا پشت او می ایستد. ورزشکاری که از دیگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه کار) می گویند، جایش در گود پشت سر میاندار است. دیگر ورزشکاران از بزرگ تا کوچک (از نظر آزمودگی) به ترتیب کنار گود دورادور میاندار می ایستند.شنا رفتن پیش از شنا رفتن، میاندار یکی از تخته شناها را که در غرفه ای روی هم ریخته شده است برمیدارد و به دنبال او ورزشکاران یکی پس از دیگری ، تخته ای را برمی دارند و درو گود میایستند. سپس میاندار دور گود میگردد و به هر یک از ورزشکاران میانداری کردن را تعارف می کند. آنگاه از همه رخصت می طلبد و تختهاش را در میان گود می گذارد و زانوان و پنجه پا در کف گود قرار می دهد و دو لبه تخته شنا را با دست می گیرد . گاهی مرشد یا میاندار از ورزشکاری که آوزای خوش و گیرا دارد درخواست می کند که چند بیتی به مناسبت حال و مقام بخواند و پیش از اینکه او خواندن را آغاز کند «میاندار» یا «مرشد» می گوید: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات می فرستند و با صلوات فرستادن ورزشکاران، آوازه خوان کمی خستگی در می کند و سرانجام آواز خود را چنین به پایان می رساند:یا رب به حـّق ناد علیاً سینجلی یا رب به حـّق شاه نجف مرتضی علی افتادگان وادی غم را بگیر دست یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی و آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند. ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد ورزشکاران سینه خود را به سوی تخته شنا خم و نزدیک می کنند . گاهی در کشاکش شنا رفتن میاندار با صدایی که از خستگی بریده به گوش می رسد فریاد می زند (علی بابا) و با دست به مرشد اشاره می کند که آهنگ ضرب را تندتر کند تا آنها شیوه شنا رفتن را عوض کنند.ورزشکاران چهار گونه شنا می روند: شنای کرسی ـ شنای دست و پا مقابل ـ شنای دو شلاقه ـ شنای پیچ. شنای کرسی: در این شنا ورزشکاران پس از این که تخته شنا را بر کف گود گذاشتند دو سر آن را می گیرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا که بتوانند چنان از هم باز می کنند که کف پاهایشان از کف گود بلند نشود و سپس شنا می روند. شنای دست و پا مقابل: در این شنا، دو دست ورزشکار بر روی تخته به فاصله بیست سانتی متر از هم قرار دارد و پاهای او در امتداد تن کشیده و جفت است. شنای دو شلاقه: شنای دو شلاقه همان شنای (دست و پا مقابل) است با این فرق که در آن دو بار پیاپی شنا می روند و پس از آن کمی درنگ و خستگی در می کنند و سپس دوباره دیگر پیاپی شنا می روند. این روش را تا پایان ورزش نگاه می دارند. شنای پیچ: در این شنا مانند شناهای دیگر دست های ورزشکار بر روی تخته از یکدیگر باز است و او نخست در حرکت اول سر خود را زیر بغل چپ می برد و تنه خود را به سوی راست می چرخاند و در حرکت دوم ، سر خود را زیر بغل راست می برد و تنه را به سوی چپ می چرخاند و شنا را به همین روش ادامه می دهد. نرمش:ورزشکاران پس از شنا رفتن بر می خیزند و بی آنکه تخته شنا را از کف گود بردارند برای در کردن خستگی نرم و آرام بدن خود را تکان میدهند و این حرکت را نرمش می نامند. مرشد هنگام نرمش کردن ورزشکاران آهنگی ملایم می گیرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش می خواند . روش نرمش هر میاندار با میاندار دیگر اندکی اختلاف دارد. میل گرفتن: ورزشکاران هر کدام یک جفت میل از جایگاه ویژه میلها که در بالای گود و نزدیک آن است بر می دارند و نخست میاندار به هر یک از ورزشکاران تعارف می کند که میانداری بپذیرند و اگر کسی نپذیرفت، همان میاندار میلها بر شانه خود می گذارد و دیگران از او پیروی می کنند وبا ضرب مرشد میل گرفتن را آغاز می کنند . میل گرفتن سه گونه است: میل سنگین ـ میل چکشی یا (سرنوازی) ـ میل جفتی.میل سنگین: ورزشکاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگین یک بار میل دست راست را روی شانه و پشت و پهلو و سینه راست می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه چپ رو به بالا نگاه می دارند، و بار دیگر میل دست چپ را روی شانه و پشت و پهلو و سینه چپ می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه راست رو به بالا نگاه می دارند . این کار به این روش ادامه می یابد. میل چکشی یا سرنوازی: ورزشکاران با آهنگ ضرب مرشد که تند و با شتاب است میل را بروی شانه ها و پشت و پهلو و سینه به تندی می چرخانند. میل جفتی: نخست دو میل را در برابر هم روی سینه نگاه می دارند سپس پی در پی باهم به پس می برند و بازمیگردانند. ورزشکاران پس از میل گرفتن برای در کردن خستگی دسته میلها را در دست می گیرند و ته آن را بر کف گود می گذارند و میلها را تک تک پیش و پس می برند و می نشینند و بلند می شوند. این گونه نرمش و میل گرفتن را (خم گیری) می گویند. پا زدن: میاندار در میان گود می ایستد و ورزشکاران پیرامون او گرد می آیند. نخست پای آرامی می زنند که به آن پای (نرم) می گویند و آن چنین است که ورزشکار پنجه یک پا را اندکی از زمین بلند می کند و بر روی پنجه پای دیگر، خود را تکان می دهد و به آرامی پیش و پس می رود. ورزشکاران در زورخانه چهار جور پا می زنند: 1ـ پای اول (پای چپ و راست) 2ـ پای جنگلی 3ـ پای تبریزی اول و دوم و پای شوم 4ـ پای آخر. 1ـ پای اول: ورزشکاری روی پنجه پا می ایستد و پایها را پی در پی به چپ و راست می گذارد. بدین گونه که یک بار پای راست را در کناره بیرونی پای چپ می گذارد و در پی آن پای چپ را در کناره بیرونی پای راست می گذارد و این کار را تند و پی در پی ادامه می دهد و در همین حال تن خود را نرم و آرام می جنباند. 2ـ پای جنگلی: ورزشکار روی پنجه های پا می ایستد و با آواز و صدای ضرب مرشد یک بار سنگینی بدن خود را روی پنجه پای چپ می اندازد و پای راست را به پیش پرتاب می کند و بار دیگر روی پنجه پای راست می ایستد و پای چپ را به پیش پرتاب می کند. این کار تند و پی در پی انجام می گیرد گاهی ورزشکار، میان پای جنگلی زدن (رخصت) میطلبد و میان گود می آید و می چرخد. در این هنگام ورزشکاران دیگر در کنار گود می ایستد و او را نگاه می کنند. 3ـ پای تبریزی . الف ـ پای اول: ورزشکار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر یکی از دو پای خود تکیه و پای دیگر را به پیش پرتاب می کند. در اینحرکات دستها نیز میجنبد. ب ـ پای دوم: پس از پای اول ، میاندار از میان گود با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد بی درنگ آهنگ ضرب را تند می کند و میاندار به شرح زیر (دو پا) می زند، یکبار پای راست و بار دیگر پای چپ را به پیش پرتاب می کند و آنگاه پایها را یکی یکی کمی از زمین برمیدارد و می گذارد و در این حال تمام بدن خود را نیز به نرمی تکان می دهد. نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + ای خوشا در زورخانه پاس حرمت داشتن چهارشنبه 17 بهمن 1386 ساعت 8:30 عصر ای خوشا در زورخانه پاس حرمت داشتن موزه کبر و ریا بیرون در بگذاشتند کسوت همت فرو بستن زخود بی خود شدن خویش را در پیشگاه پوریا بنگاشتن از نوای ضرب مرشد روح را صیقل زدن بذر ایثار و فتوت در دل و جان کاشتن با ادب در حلقه گود مقدس بر شدن سنگ و میل و تخته را با حرمتی برداشتن چرخ عرفانی زدن پای ارادت کوفتن شوکت کباده را بر روی سر افراشتن از کدورتها زدودن خانه تاریک دل اندر آن ایثار و احسان و صفا انباشتن فرصتی تا هست باید بهره ای دریافتن گیرو دار چرخ را بازیچه ای انگاشتن ای خوشا آیین عیاری ز نو احیا شدن پهلوانی همتی بر پاس آن بگماشتن با تشکر از وبلاگ rokhsat1.blogfa.com نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر]
: لوگوي وبلاگ :
: لينك دوستان من :
داغ عشقکوثررایانتعطشحریم یاسعشق الهیستاره غریبپرستوی مهاجرشبهای پر ستارهعــــشقـــــولـــــکنقطه ای برای فرداجزیرهی دیجیتالی منعشق الهی: نگاه به دینوبلاگ گروهی ائمه اطهاروبلاگ گروهی فصل انتظاردربارهی همه چیز از همه جاو خدایی که در این نزدیکیستالسلام علیک یا صاحب الزمانپایگاه فرهنگی، مذهبی سخنداندریچهگوهرنورتک ستاره« یا مهدی ادرکنی »حسین جان (این حسین کیست)گفتمان مذهبیسلام شهداگل همیشه بهارراز و نیاز با خدازیر آسمان خداسرای اندیشهتوهمات قرن 21صدای پای آبداغ عشقاتحاد ملی - انسجام اسلامیبی ستاره ترین شبهای زندگی...الحق مع علی و علی مع الحقیعسوبزیر آسمان خدازن مسلمانlabbaikتنهایی منبه خود آییم و بخواهیم،که انسان باشیم...آدمکهارنگارنگهیات محبان بقیةاللهدوستانه و صمیمانه.محبت اهل بیت،نعمت ولایت ،عزت و شهادتفدای خاک پای مادرمجنون صفتآقاشیرپیمان دانلودپرهیزکار عاشق است !پرسش مهر 8شبکه های کامپیوتری رجیستری ویروس نویسیمسیح اندیمشکمبادا روی لاله ها پا گذاریمشب و تنهایی عشقدیــار عـاشقـانذکر : لوگوي دوستان من : : فهرست موضوعي يادداشت ها : اسلام و ورزش باستانی[24] : آرشيو يادداشت ها : موسیقی و ورزش باستانیگود مقدس زورخانه [2]جوانمردیامام علی (ع) و زیبائیها [3]ساختمان زورخانه، پوریای ولی [3]اللهم عجل لولیک الفرج [4]جهان پهلوان تختی [2]تاریخچه زورخانه در ایران قسمت اول و دوم [2]ورزش باستانی نماد پیوند ورزش و اخلاقفتوت و جوانمردی (قسمت اول و دوم) [2]مصاحبه با آقای محسن مساحی : موضوعات وبلاگ : ورزشورزش باستانیورزشهای باستانیورزش در اسلامزورخانههااخلاق و عرفان پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید + شعر زورخانهای شنبه 8 تیر 1387 ساعت 11:3 صبح شعر زورخانهای دیرگاهی است گذرها و کوی و برزنها در قرق پهلوانان و لوطیان نیست و دیگر شاهد هنگامه گلریزان مرشدان و های و هوی "نوچه" ها و "لنگی" ها و "زنگی" ها و "صلواتی" های زورخانه نیستیم. قصه اینها را دیری است زمانه به فراموشی سپرده است. نکته دیگر اینکه شاعران گذشته گویا بیشتر از امروزی ها به ورزش , که در آن روزگار بیشتر اسب سواری و تیراندازی و کشتی بوده , توجه داشته اند و بسیاری از اصطلاحات رایج یا فراموش شده این ورزشها , بویژه کشتی را می توان در سروده های آنان یافت. بویژه شعر برخی شاعران دوره صفوی و شاعرانی چون میر نجات اصفهانی(متوفی 1122 ه ق) که مثنویی به نام "گُل کُشتی" در بیان اصطلاحات این فن دارد ، از این لحاظ قابل توجه است. اینک برخی از این اصطلاحات: بانگ خلیل اللهی: کشتی گیران چون حریف را از جا می کندند تا بر زمینش بزنند , به شیوه حضرت خلیل بانگ الله اکبر از جان برمی آوردند: گوش بر حرف تو دارند ز مه تا ماهیگاه کشتی چو کشی بانگ خلیل اللهی(میر نجات) تخته شلنگ زدن: جستن و پا افشاندن کشتی گیران: چنین گر بر در مردم شلنگ تخته خواهی زد ترقی گر کنی آخر تو کشتی گیر خواهی شد!(خان خالص) دست فرو کوفتن: رسم پهلوانان بوده که چون با حریف بر سر کشتی آیند دست بر شانه کوبند به نشانه ابراز قدرت و پر زوری: گردون به زبر دستی برخیزد اگر با من تا دست فرو کوبد پشتش به زمین باشد!( سنجر کاشی) روی دست : نام فنی است در کشتی: می توان پیش زبردستان نهادن پشت دست روی دست از زیر دست خویش خوردن مشکل است!( صائب) زمین دیوار: ورزشی در کشتی: دیدن روی تواش ای مه من ناچار است ورزش مهر به کوی تو زمین دیوار است( میر نجات) گرده پوشیدن: اشاره به رسمی دارد که در حالت کشتی پهلوانان خاک بر بدن خود می مالیده اند: گرده پوشید دگر شیر صفت آهویی باز هنگامه کشتی ست حریفان هویی!( میر نجات) گُل زدن و گُل فرستادن: گویا برای دعوت حریف به کشتی برایش سیب یا گل می فرستاده اند.این اصطلاح به صورت "گُل کشتی" نیز کاربرد داشته است: در این بهار نشد کس حریف فریادم به بلبلان چمن هم گلی فرستادم( منصف تهرانی) گهواره دیو: فنی است که دو حریف یکدیگر را تکان دهند تا یکی دیگری را ناغافل به زمین بزند: همه رنگ و همه مکر و همه ریو است رقیب بی سخن صورت گهواره دیو است رقیب( میر نجات) هزاری: کسی که روزی هزار بار ورزش تخته شلنگ کند: ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد!(میر نجات) نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + تو را به مردی میشناسم سهشنبه 21 خرداد 1387 ساعت 10:3 صبح (ای جهان پهلوان تختی) تو را به مردی می شناسمنه بخاطر آنکه پرچم ایران را بارها به اهتزاز در آوردینه بخاطر آنکه آن شاگرد سلمانی را که موهایت را خراب کرد با لبخند محبت کردینه بخاطر آنکه از آسیب دیدگی حریف امتیاز نمی گرفتینه بخاطر آنکه کلاه خود را به دست گرفتی و برای زلزله زدگان کمک جمع آوری کردی من تو را به مردی میشناسم چون آنگونه که اساتید می گویند دو دستی با مردم دست میدادی و هیچگاه زور بازویت را به مردم نشان ندادیتو را به مردی میشناسم چون مردم را دوست داشتی و من هم تو را دوست دارم ای جهان پهلوان جهان پهلوان تختی یک اسطورهاست این میل و کباده گاهی هم اینچنین مردانی می سازد نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + جرأتی که او به ما داد سهشنبه 14 خرداد 1387 ساعت 12:0 عصر جرأتی که او به ما داد دوباره 14 خرداد می رسد، یک روز گرم بهاری که امام خمینی (ره) با ما خداحافظی کرد. رسم این است که وقتی آدمی از میان ما می رود برایش گریه می کنیم. البته برای او که نه، برای جدایی از او، برای از دست دادن او گریه می کنیم. اما فکر می کنم حالا که سال ها از رفتن امام گذشته، دیگر وقت گریه کردن و غصه خوردن در غم از دست دادن او کافی نیست. آدم های بزرگ چه در میان ما باشند و چه نباشند، باید به آنها فکر کرد، آنها را تجسم کرد، آن ها را بازسازی کرد و در یک تحلیل خوب از آنها، به یک شناخت رسید. این طوری، یک آدم بزرگ با مرگش برای ما تمام نمی شود. او در دو جهت ادامه پیدا می کند: یکی در جهت زندگی شخصی و دیگری در جهت زندگی اجتماعی اش در میان مردمی که او را دوست داشتند. راستی، ما چرا امام را دوست داشتیم و داریم؟ این سؤال خوبی است برای اینکه بتوانیم به جنبه های مختلف شخصیت او فکر کنیم. من فکر می کنم ما امام را به دو دلیل دوست داشته ایم : اول به خاطر خودش، چون شخصیت فردی اش استثنایی و متفاوت بود، شخصیتی که با ما غریبه نبود. او پیامبر نبود بلکه به خاطر عصمت و عظمتش، فکر کنم که هر کاری هم بکنیم به او نمی رسیم. امام خمینی یک آدم معمولی بود که شعرهایش را در حاشیه سفید روزنامه می نوشت و بارها عکس خانوادگی اش را در حالیکه نوه اش را بغل کرد بود دیدیم. حتی توی تلویزیون نشان می دادند که خیلی ها بچه های کوچولویشان را می آوردند پیش امام تا روی سرشان دست بکشد و آنها را ببوسد. دلیل دوم به نظرم دلیل مهمتری است. امام را دوست داریم چون قدرتمندانه مسیر تاریخ ما را تغییر داد. تغییر مسیری که همزمان، مسیر زندگی میلیون ها آدم هم با آن عوض شد. او را دوست داریم چون با هوشمندی توانست زمان درست تغییر مسیر تاریخ را بفهمد، درست وقتی که ساعت خیلی از آدمها خوابیده بود. وقتی که خیلی ها دوست داشتند ساعت ملت خوابیده باشد. وقتی که بیدار شدن با زنگ ساعت دنیا خیلی هزینه داشت، زنگ ساعت دل امام صدا کرد و او همزمان با اذان صبح، همه کسانی را که خواب بودند، بیدار کرد. فقط ساعت بود که زنگ زد و او بود که تنبلی نکرد تا خواب ببردش. زمان، زمان او بود. او می توانست بیدار نماند و دیگران را در فرصت مناسب بیدار نکند و مسیر زندگی تاریخی ما همچنان در مسیر سقوط باقی بماند. ممکن بود دنیا همچنان به راه خود برود و مثل تمام روزهایی که به راه خود رفته است. ممکن بود ما هیچ وقت فکر نکنیم که می توانیم وضعیتمان را عوض کنیم و مسیر زندگی مان را تغییر دهیم و ... امام را دوست داریم چون به ما جرأت داد خودمان را باور کنیم، توان خودمان را. به ما جرأت داد وضعی را که از آن ناراضی بودیم عوض کنیم و حالا که داریم به روزهای از دست دادنش نزدیک می شویم، خوب است یک بار دیگر خودمان را مرور کنیم ، خودمان را و او را. خوب است یک بار دیگر او را درمیان خودمان، متناسب با حال و روز خودمان، با وضع جامعه مان، حاضر ببینیم و صدایش را به خاطر بیاوریم، حرفهایش را، لحن ساده و نرم و قاطعش را، نگاه گرم و مؤثر و اعتماد به نفس شگفتش را به خاطر بیاوریم. صورت مهربانش را دوباره ببینیم که رو به ما لبخند می زند و به دست های پیرش نگاه کنیم، دستهایی که از دور برای همه تکان می داد. نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + از گود زورخانه تا بلندای شهادت چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 ساعت 10:56 صبح از گود زورخانه ، تا بلندای شهادت پهلوان شهید سعید طوقانی ، از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن ، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش ، جان ، دریغ نکرد پهلوان کوچولوی کشور سعید سعید طوقانی ، سال 1348 در تهران به دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر ، از ورزشکاران باستانی بنام تهران بود ، در سن چهار – پنج سالگی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند ، در زورخانه حضور پیدا می کرد .علاقه زیاد او به شیرینکاری در ورزش باعث شد تا در این زمینه رشد بسیاری کند و با ارائه نمایشهای زیبا، همگان را متحیر سازد . شش سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیشش در عرصه ورزش باستانی و در سن هفت سالگی در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی آن زمان - سال 1356 – توانست تنها در عرض 3 دقیقه 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد ، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود سازد . از آن روز به بعد ، پوسترها و تصاویری با عنوان « پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی » زینت بخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد . آخرین روزهای حضور سعید در جبهه با شروع حرکت مردم به رهبری امام خمینی (ره) علیه ظلم و ستم حکومت طاغوت ، سعید نیز همراه بزرگترهای خانواده خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه گشت . با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 ، باوجودی که سن و سال چندانی نداشت ، بر رفتن به جبهه اصرار می کرد ، چرا که نمی توانست بماند و شاهد باشد که برادران بزرگترش علی ، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد .مجروحیت علی و به دنبال آن مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یک در بهار سال 62 ، تصمیم سعید را برای اینکه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین و شرف پر کند ، دوچندان کرد . سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی ، برای اجرای ورزش برای رزمندگان اسلام ، راهی جبهه شود . ولی خود بخوبی می دانست که این همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوف رزمندگان و بس . سعید طوقانی درحضور رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)در بازگشت از جبهه ، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهرا در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد که آنقدر اصرار ورزید و با دستکاری شناسنامه خود و بالا بردن سنش ، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه ها شود .سعید با حضور در پادگان دوکوهه ، به همراه شهید « عباس دائم الحضور » توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات ، زورخانه ای نیز در اردوگاه برپا کند که بعد از شهادت او نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای برخوردار بود .حضور در کنار رزمندگان گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله (ص) درعملیات بدر در زمستان سال 1363 ، بقدری برای او مهم بود که باوجود بیماری شدید ، از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به راهیان نبرد رساند و توانست به عنوان پیک و پیام رسان فرمانده در عملیات حضور پیدا کند .شامگاه بیست و دومین روز اسفند ماه در شرق دجله ، صفوف رزمندگان می رفتند تا سینه خصم را بشکافند و سعید باوجود ناراحتی جسمی ، دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند که بناگه دوستانش متوجه شدند سعید از ستون نیروها جدا شد . فرمانده گروهان که به او نزدیک شد ، متوجه شد گلوله تیربار سنگین دوشکا شکم او را دریده است و لحظه ای بعد سعید زانو بر زمین زد و به نزد برادر خود شتافت . دست نوشته حضرت آیت الله خامنه ای بر روی تصویر شهید سعید طوقانی بسم الله الرحمن الرحیم درود بر عزیزانی که با درخشش جوانی خود ، این فصل از تاریخ کشور را درخشان کردند و با فداکاری شجاعانه خود ، خون آنرا در رگ این ملت و این کشور دواندند . سید علی خامنه ای جنازه محمد ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان کوچولوی کشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی در کاشان به خاک سپرده شود . نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + تاریخچه زورخانه و ورزش باستانی در ایران قسمت_3 چهارشنبه 14 فروردین 1387 ساعت 7:53 عصر تاریخچه زورخانه و ورزش باستانی در ایران 3 آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند. ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد جای ایستادن ورزشکاران در گود در گود هر یک از ورزشکاران به فراخور مقام خود در جایی می ایستند. کار کُشتهترین و کار آزمودهترین و سالمندترین آنها که پیش کسوت دیگران خواهد بود «میاندار» می شود و میان گود روبروی مرشد می ایستد.ورزشکاری که پس از او از ورزشکاران دیگر سالمندتر و آزموده تر است پای (سر دم) میایستد. اگر در میان ورزشکاران «سیّد» ی باشد و در ورزش باستانی پختگی چندان هم نداشته باشد پای (سر دم) می ایستد و اگر شایستگی میانداری داشت در میان گود می رود و میانداری می کند. در این صورت پیشینهترین ورزشکار روبروی او (پای سر دم) یا پشت او می ایستد. ورزشکاری که از دیگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه کار) می گویند، جایش در گود پشت سر میاندار است. دیگر ورزشکاران از بزرگ تا کوچک (از نظر آزمودگی) به ترتیب کنار گود دورادور میاندار می ایستند.شنا رفتن پیش از شنا رفتن، میاندار یکی از تخته شناها را که در غرفه ای روی هم ریخته شده است برمیدارد و به دنبال او ورزشکاران یکی پس از دیگری ، تخته ای را برمی دارند و درو گود میایستند. سپس میاندار دور گود میگردد و به هر یک از ورزشکاران میانداری کردن را تعارف می کند. آنگاه از همه رخصت می طلبد و تختهاش را در میان گود می گذارد و زانوان و پنجه پا در کف گود قرار می دهد و دو لبه تخته شنا را با دست می گیرد . گاهی مرشد یا میاندار از ورزشکاری که آوزای خوش و گیرا دارد درخواست می کند که چند بیتی به مناسبت حال و مقام بخواند و پیش از اینکه او خواندن را آغاز کند «میاندار» یا «مرشد» می گوید: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات می فرستند و با صلوات فرستادن ورزشکاران، آوازه خوان کمی خستگی در می کند و سرانجام آواز خود را چنین به پایان می رساند:یا رب به حـّق ناد علیاً سینجلی یا رب به حـّق شاه نجف مرتضی علی افتادگان وادی غم را بگیر دست یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی و آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند. ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد ورزشکاران سینه خود را به سوی تخته شنا خم و نزدیک می کنند . گاهی در کشاکش شنا رفتن میاندار با صدایی که از خستگی بریده به گوش می رسد فریاد می زند (علی بابا) و با دست به مرشد اشاره می کند که آهنگ ضرب را تندتر کند تا آنها شیوه شنا رفتن را عوض کنند.ورزشکاران چهار گونه شنا می روند: شنای کرسی ـ شنای دست و پا مقابل ـ شنای دو شلاقه ـ شنای پیچ. شنای کرسی: در این شنا ورزشکاران پس از این که تخته شنا را بر کف گود گذاشتند دو سر آن را می گیرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا که بتوانند چنان از هم باز می کنند که کف پاهایشان از کف گود بلند نشود و سپس شنا می روند. شنای دست و پا مقابل: در این شنا، دو دست ورزشکار بر روی تخته به فاصله بیست سانتی متر از هم قرار دارد و پاهای او در امتداد تن کشیده و جفت است. شنای دو شلاقه: شنای دو شلاقه همان شنای (دست و پا مقابل) است با این فرق که در آن دو بار پیاپی شنا می روند و پس از آن کمی درنگ و خستگی در می کنند و سپس دوباره دیگر پیاپی شنا می روند. این روش را تا پایان ورزش نگاه می دارند. شنای پیچ: در این شنا مانند شناهای دیگر دست های ورزشکار بر روی تخته از یکدیگر باز است و او نخست در حرکت اول سر خود را زیر بغل چپ می برد و تنه خود را به سوی راست می چرخاند و در حرکت دوم ، سر خود را زیر بغل راست می برد و تنه را به سوی چپ می چرخاند و شنا را به همین روش ادامه می دهد. نرمش:ورزشکاران پس از شنا رفتن بر می خیزند و بی آنکه تخته شنا را از کف گود بردارند برای در کردن خستگی نرم و آرام بدن خود را تکان میدهند و این حرکت را نرمش می نامند. مرشد هنگام نرمش کردن ورزشکاران آهنگی ملایم می گیرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش می خواند . روش نرمش هر میاندار با میاندار دیگر اندکی اختلاف دارد. میل گرفتن: ورزشکاران هر کدام یک جفت میل از جایگاه ویژه میلها که در بالای گود و نزدیک آن است بر می دارند و نخست میاندار به هر یک از ورزشکاران تعارف می کند که میانداری بپذیرند و اگر کسی نپذیرفت، همان میاندار میلها بر شانه خود می گذارد و دیگران از او پیروی می کنند وبا ضرب مرشد میل گرفتن را آغاز می کنند . میل گرفتن سه گونه است: میل سنگین ـ میل چکشی یا (سرنوازی) ـ میل جفتی.میل سنگین: ورزشکاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگین یک بار میل دست راست را روی شانه و پشت و پهلو و سینه راست می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه چپ رو به بالا نگاه می دارند، و بار دیگر میل دست چپ را روی شانه و پشت و پهلو و سینه چپ می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه راست رو به بالا نگاه می دارند . این کار به این روش ادامه می یابد. میل چکشی یا سرنوازی: ورزشکاران با آهنگ ضرب مرشد که تند و با شتاب است میل را بروی شانه ها و پشت و پهلو و سینه به تندی می چرخانند. میل جفتی: نخست دو میل را در برابر هم روی سینه نگاه می دارند سپس پی در پی باهم به پس می برند و بازمیگردانند. ورزشکاران پس از میل گرفتن برای در کردن خستگی دسته میلها را در دست می گیرند و ته آن را بر کف گود می گذارند و میلها را تک تک پیش و پس می برند و می نشینند و بلند می شوند. این گونه نرمش و میل گرفتن را (خم گیری) می گویند. پا زدن: میاندار در میان گود می ایستد و ورزشکاران پیرامون او گرد می آیند. نخست پای آرامی می زنند که به آن پای (نرم) می گویند و آن چنین است که ورزشکار پنجه یک پا را اندکی از زمین بلند می کند و بر روی پنجه پای دیگر، خود را تکان می دهد و به آرامی پیش و پس می رود. ورزشکاران در زورخانه چهار جور پا می زنند: 1ـ پای اول (پای چپ و راست) 2ـ پای جنگلی 3ـ پای تبریزی اول و دوم و پای شوم 4ـ پای آخر. 1ـ پای اول: ورزشکاری روی پنجه پا می ایستد و پایها را پی در پی به چپ و راست می گذارد. بدین گونه که یک بار پای راست را در کناره بیرونی پای چپ می گذارد و در پی آن پای چپ را در کناره بیرونی پای راست می گذارد و این کار را تند و پی در پی ادامه می دهد و در همین حال تن خود را نرم و آرام می جنباند. 2ـ پای جنگلی: ورزشکار روی پنجه های پا می ایستد و با آواز و صدای ضرب مرشد یک بار سنگینی بدن خود را روی پنجه پای چپ می اندازد و پای راست را به پیش پرتاب می کند و بار دیگر روی پنجه پای راست می ایستد و پای چپ را به پیش پرتاب می کند. این کار تند و پی در پی انجام می گیرد گاهی ورزشکار، میان پای جنگلی زدن (رخصت) میطلبد و میان گود می آید و می چرخد. در این هنگام ورزشکاران دیگر در کنار گود می ایستد و او را نگاه می کنند. 3ـ پای تبریزی . الف ـ پای اول: ورزشکار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر یکی از دو پای خود تکیه و پای دیگر را به پیش پرتاب می کند. در اینحرکات دستها نیز میجنبد. ب ـ پای دوم: پس از پای اول ، میاندار از میان گود با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد بی درنگ آهنگ ضرب را تند می کند و میاندار به شرح زیر (دو پا) می زند، یکبار پای راست و بار دیگر پای چپ را به پیش پرتاب می کند و آنگاه پایها را یکی یکی کمی از زمین برمیدارد و می گذارد و در این حال تمام بدن خود را نیز به نرمی تکان می دهد. نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر] + ای خوشا در زورخانه پاس حرمت داشتن چهارشنبه 17 بهمن 1386 ساعت 8:30 عصر ای خوشا در زورخانه پاس حرمت داشتن موزه کبر و ریا بیرون در بگذاشتند کسوت همت فرو بستن زخود بی خود شدن خویش را در پیشگاه پوریا بنگاشتن از نوای ضرب مرشد روح را صیقل زدن بذر ایثار و فتوت در دل و جان کاشتن با ادب در حلقه گود مقدس بر شدن سنگ و میل و تخته را با حرمتی برداشتن چرخ عرفانی زدن پای ارادت کوفتن شوکت کباده را بر روی سر افراشتن از کدورتها زدودن خانه تاریک دل اندر آن ایثار و احسان و صفا انباشتن فرصتی تا هست باید بهره ای دریافتن گیرو دار چرخ را بازیچه ای انگاشتن ای خوشا آیین عیاری ز نو احیا شدن پهلوانی همتی بر پاس آن بگماشتن با تشکر از وبلاگ rokhsat1.blogfa.com نوشته شده توسط : مصطفی بیگی نظرات ديگران [ نظر]
: لوگوي دوستان من :
: فهرست موضوعي يادداشت ها : اسلام و ورزش باستانی[24] : آرشيو يادداشت ها : موسیقی و ورزش باستانیگود مقدس زورخانه [2]جوانمردیامام علی (ع) و زیبائیها [3]ساختمان زورخانه، پوریای ولی [3]اللهم عجل لولیک الفرج [4]جهان پهلوان تختی [2]تاریخچه زورخانه در ایران قسمت اول و دوم [2]ورزش باستانی نماد پیوند ورزش و اخلاقفتوت و جوانمردی (قسمت اول و دوم) [2]مصاحبه با آقای محسن مساحی
: فهرست موضوعي يادداشت ها :
موسیقی و ورزش باستانیگود مقدس زورخانه [2]جوانمردیامام علی (ع) و زیبائیها [3]ساختمان زورخانه، پوریای ولی [3]اللهم عجل لولیک الفرج [4]جهان پهلوان تختی [2]تاریخچه زورخانه در ایران قسمت اول و دوم [2]ورزش باستانی نماد پیوند ورزش و اخلاقفتوت و جوانمردی (قسمت اول و دوم) [2]مصاحبه با آقای محسن مساحی
: موضوعات وبلاگ :
ورزشورزش باستانیورزشهای باستانیورزش در اسلامزورخانههااخلاق و عرفان
وبلاگ قالب
وبلاگ حب الحسین اجننی
وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند
وبلاگ شلمچه
برای سفارش قالب به دو
وبلاگ اول می تونید
سر بزنید
+ شعر زورخانهای
شعر زورخانهای
دیرگاهی است گذرها و کوی و برزنها در قرق پهلوانان و لوطیان نیست و دیگر شاهد هنگامه گلریزان مرشدان و های و هوی "نوچه" ها و "لنگی" ها و "زنگی" ها و "صلواتی" های زورخانه نیستیم. قصه اینها را دیری است زمانه به فراموشی سپرده است.
نکته دیگر اینکه شاعران گذشته گویا بیشتر از امروزی ها به ورزش , که در آن روزگار بیشتر اسب سواری و تیراندازی و کشتی بوده , توجه داشته اند و بسیاری از اصطلاحات رایج یا فراموش شده این ورزشها , بویژه کشتی را می توان در سروده های آنان یافت. بویژه شعر برخی شاعران دوره صفوی و شاعرانی چون میر نجات اصفهانی(متوفی 1122 ه ق) که مثنویی به نام "گُل کُشتی" در بیان اصطلاحات این فن دارد ، از این لحاظ قابل توجه است. اینک برخی از این اصطلاحات:
بانگ خلیل اللهی: کشتی گیران چون حریف را از جا می کندند تا بر زمینش بزنند , به شیوه حضرت خلیل بانگ الله اکبر از جان برمی آوردند:
گوش بر حرف تو دارند ز مه تا ماهیگاه کشتی چو کشی بانگ خلیل اللهی(میر نجات)
تخته شلنگ زدن: جستن و پا افشاندن کشتی گیران:
چنین گر بر در مردم شلنگ تخته خواهی زد
ترقی گر کنی آخر تو کشتی گیر خواهی شد!(خان خالص)
دست فرو کوفتن: رسم پهلوانان بوده که چون با حریف بر سر کشتی آیند دست بر شانه کوبند به نشانه ابراز قدرت و پر زوری:
گردون به زبر دستی برخیزد اگر با من
تا دست فرو کوبد پشتش به زمین باشد!( سنجر کاشی)
روی دست : نام فنی است در کشتی:
می توان پیش زبردستان نهادن پشت دست
روی دست از زیر دست خویش خوردن مشکل است!( صائب)
زمین دیوار: ورزشی در کشتی:
دیدن روی تواش ای مه من ناچار است
ورزش مهر به کوی تو زمین دیوار است( میر نجات)
گرده پوشیدن: اشاره به رسمی دارد که در حالت کشتی پهلوانان خاک بر بدن خود می مالیده اند:
گرده پوشید دگر شیر صفت آهویی
باز هنگامه کشتی ست حریفان هویی!( میر نجات)
گُل زدن و گُل فرستادن: گویا برای دعوت حریف به کشتی برایش سیب یا گل می فرستاده اند.این اصطلاح به صورت "گُل کشتی" نیز کاربرد داشته است:
در این بهار نشد کس حریف فریادم
به بلبلان چمن هم گلی فرستادم( منصف تهرانی)
گهواره دیو: فنی است که دو حریف یکدیگر را تکان دهند تا یکی دیگری را ناغافل به زمین بزند:
همه رنگ و همه مکر و همه ریو است رقیب
بی سخن صورت گهواره دیو است رقیب( میر نجات)
هزاری: کسی که روزی هزار بار ورزش تخته شلنگ کند:
ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد
منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد!(میر نجات)
نوشته شده توسط : مصطفی بیگی
نظرات ديگران [ نظر]
+ تو را به مردی میشناسم
(ای جهان پهلوان تختی)
تو را به مردی می شناسمنه بخاطر آنکه پرچم ایران را بارها به اهتزاز در آوردینه بخاطر آنکه آن شاگرد سلمانی را که موهایت را خراب کرد با لبخند محبت کردینه بخاطر آنکه از آسیب دیدگی حریف امتیاز نمی گرفتینه بخاطر آنکه کلاه خود را به دست گرفتی و برای زلزله زدگان کمک جمع آوری کردی
من تو را به مردی میشناسم چون آنگونه که اساتید می گویند دو دستی با مردم دست میدادی و هیچگاه زور بازویت را به مردم نشان ندادیتو را به مردی میشناسم چون مردم را دوست داشتی
و من هم تو را دوست دارم
ای جهان پهلوان
جهان پهلوان تختی یک اسطورهاست
این میل و کباده گاهی هم اینچنین مردانی می سازد
+ جرأتی که او به ما داد
جرأتی که او به ما داد
دوباره 14 خرداد می رسد، یک روز گرم بهاری که امام خمینی (ره) با ما خداحافظی کرد. رسم این است که وقتی آدمی از میان ما می رود برایش گریه می کنیم.
البته برای او که نه، برای جدایی از او، برای از دست دادن او گریه می کنیم. اما فکر می کنم حالا که سال ها از رفتن امام گذشته، دیگر وقت گریه کردن و غصه خوردن در غم از دست دادن او کافی نیست.
آدم های بزرگ چه در میان ما باشند و چه نباشند، باید به آنها فکر کرد، آنها را تجسم کرد، آن ها را بازسازی کرد و در یک تحلیل خوب از آنها، به یک شناخت رسید.
این طوری، یک آدم بزرگ با مرگش برای ما تمام نمی شود. او در دو جهت ادامه پیدا می کند: یکی در جهت زندگی شخصی و دیگری در جهت زندگی اجتماعی اش در میان مردمی که او را دوست داشتند.
راستی، ما چرا امام را دوست داشتیم و داریم؟
این سؤال خوبی است برای اینکه بتوانیم به جنبه های مختلف شخصیت او فکر کنیم. من فکر می کنم ما امام را به دو دلیل دوست داشته ایم : اول به خاطر خودش، چون شخصیت فردی اش استثنایی و متفاوت بود، شخصیتی که با ما غریبه نبود. او پیامبر نبود بلکه به خاطر عصمت و عظمتش، فکر کنم که هر کاری هم بکنیم به او نمی رسیم.
امام خمینی یک آدم معمولی بود که شعرهایش را در حاشیه سفید روزنامه می نوشت و بارها عکس خانوادگی اش را در حالیکه نوه اش را بغل کرد بود دیدیم. حتی توی تلویزیون نشان می دادند که خیلی ها بچه های کوچولویشان را می آوردند پیش امام تا روی سرشان دست بکشد و آنها را ببوسد.
دلیل دوم به نظرم دلیل مهمتری است. امام را دوست داریم چون قدرتمندانه مسیر تاریخ ما را تغییر داد. تغییر مسیری که همزمان، مسیر زندگی میلیون ها آدم هم با آن عوض شد. او را دوست داریم چون با هوشمندی توانست زمان درست تغییر مسیر تاریخ را بفهمد، درست وقتی که ساعت خیلی از آدمها خوابیده بود. وقتی که خیلی ها دوست داشتند ساعت ملت خوابیده باشد. وقتی که بیدار شدن با زنگ ساعت دنیا خیلی هزینه داشت، زنگ ساعت دل امام صدا کرد و او همزمان با اذان صبح، همه کسانی را که خواب بودند، بیدار کرد. فقط ساعت بود که زنگ زد و او بود که تنبلی نکرد تا خواب ببردش. زمان، زمان او بود.
او می توانست بیدار نماند و دیگران را در فرصت مناسب بیدار نکند و مسیر زندگی تاریخی ما همچنان در مسیر سقوط باقی بماند. ممکن بود دنیا همچنان به راه خود برود و مثل تمام روزهایی که به راه خود رفته است.
ممکن بود ما هیچ وقت فکر نکنیم که می توانیم وضعیتمان را عوض کنیم و مسیر زندگی مان را تغییر دهیم و ...
امام را دوست داریم چون به ما جرأت داد خودمان را باور کنیم، توان خودمان را.
به ما جرأت داد وضعی را که از آن ناراضی بودیم عوض کنیم و حالا که داریم به روزهای از دست دادنش نزدیک می شویم، خوب است یک بار دیگر خودمان را مرور کنیم ، خودمان را و او را.
خوب است یک بار دیگر او را درمیان خودمان، متناسب با حال و روز خودمان، با وضع جامعه مان، حاضر ببینیم و صدایش را به خاطر بیاوریم، حرفهایش را، لحن ساده و نرم و قاطعش را، نگاه گرم و مؤثر و اعتماد به نفس شگفتش را به خاطر بیاوریم.
صورت مهربانش را دوباره ببینیم که رو به ما لبخند می زند و به دست های پیرش نگاه کنیم، دستهایی که از دور برای همه تکان می داد.
+ از گود زورخانه تا بلندای شهادت
از گود زورخانه ، تا بلندای شهادت
پهلوان کوچولوی کشور سعید
آخرین روزهای حضور سعید در جبهه
با شروع حرکت مردم به رهبری امام خمینی (ره) علیه ظلم و ستم حکومت طاغوت ، سعید نیز همراه بزرگترهای خانواده خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه گشت . با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 ، باوجودی که سن و سال چندانی نداشت ، بر رفتن به جبهه اصرار می کرد ، چرا که نمی توانست بماند و شاهد باشد که برادران بزرگترش علی ، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد .مجروحیت علی و به دنبال آن مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یک در بهار سال 62 ، تصمیم سعید را برای اینکه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین و شرف پر کند ، دوچندان کرد . سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی ، برای اجرای ورزش برای رزمندگان اسلام ، راهی جبهه شود . ولی خود بخوبی می دانست که این همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوف رزمندگان و بس .
سعید طوقانی درحضور رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)در بازگشت از جبهه ، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهرا در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد که آنقدر اصرار ورزید و با دستکاری شناسنامه خود و بالا بردن سنش ، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه ها شود .سعید با حضور در پادگان دوکوهه ، به همراه شهید « عباس دائم الحضور » توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات ، زورخانه ای نیز در اردوگاه برپا کند که بعد از شهادت او نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای برخوردار بود .حضور در کنار رزمندگان گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله (ص) درعملیات بدر در زمستان سال 1363 ، بقدری برای او مهم بود که باوجود بیماری شدید ، از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به راهیان نبرد رساند و توانست به عنوان پیک و پیام رسان فرمانده در عملیات حضور پیدا کند .شامگاه بیست و دومین روز اسفند ماه در شرق دجله ، صفوف رزمندگان می رفتند تا سینه خصم را بشکافند و سعید باوجود ناراحتی جسمی ، دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند که بناگه دوستانش متوجه شدند سعید از ستون نیروها جدا شد . فرمانده گروهان که به او نزدیک شد ، متوجه شد گلوله تیربار سنگین دوشکا شکم او را دریده است و لحظه ای بعد سعید زانو بر زمین زد و به نزد برادر خود شتافت .
دست نوشته حضرت آیت الله خامنه ای بر روی تصویر شهید سعید طوقانی
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر عزیزانی که با درخشش جوانی خود ، این فصل از تاریخ کشور را درخشان کردند و با فداکاری شجاعانه خود ، خون آنرا در رگ این ملت و این کشور دواندند .
سید علی خامنه ای
جنازه محمد ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان کوچولوی کشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی در کاشان به خاک سپرده شود .
+ تاریخچه زورخانه و ورزش باستانی در ایران قسمت_3
جای ایستادن ورزشکاران در گود در گود هر یک از ورزشکاران به فراخور مقام خود در جایی می ایستند. کار کُشتهترین و کار آزمودهترین و سالمندترین آنها که پیش کسوت دیگران خواهد بود «میاندار» می شود و میان گود روبروی مرشد می ایستد.ورزشکاری که پس از او از ورزشکاران دیگر سالمندتر و آزموده تر است پای (سر دم) میایستد. اگر در میان ورزشکاران «سیّد» ی باشد و در ورزش باستانی پختگی چندان هم نداشته باشد پای (سر دم) می ایستد و اگر شایستگی میانداری داشت در میان گود می رود و میانداری می کند. در این صورت پیشینهترین ورزشکار روبروی او (پای سر دم) یا پشت او می ایستد. ورزشکاری که از دیگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه کار) می گویند، جایش در گود پشت سر میاندار است. دیگر ورزشکاران از بزرگ تا کوچک (از نظر آزمودگی) به ترتیب کنار گود دورادور میاندار می ایستند.شنا رفتن پیش از شنا رفتن، میاندار یکی از تخته شناها را که در غرفه ای روی هم ریخته شده است برمیدارد و به دنبال او ورزشکاران یکی پس از دیگری ، تخته ای را برمی دارند و درو گود میایستند. سپس میاندار دور گود میگردد و به هر یک از ورزشکاران میانداری کردن را تعارف می کند. آنگاه از همه رخصت می طلبد و تختهاش را در میان گود می گذارد و زانوان و پنجه پا در کف گود قرار می دهد و دو لبه تخته شنا را با دست می گیرد . گاهی مرشد یا میاندار از ورزشکاری که آوزای خوش و گیرا دارد درخواست می کند که چند بیتی به مناسبت حال و مقام بخواند و پیش از اینکه او خواندن را آغاز کند «میاندار» یا «مرشد» می گوید: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات می فرستند و با صلوات فرستادن ورزشکاران، آوازه خوان کمی خستگی در می کند و سرانجام آواز خود را چنین به پایان می رساند:یا رب به حـّق ناد علیاً سینجلی یا رب به حـّق شاه نجف مرتضی علی افتادگان وادی غم را بگیر دست یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی و آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند. ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد ورزشکاران سینه خود را به سوی تخته شنا خم و نزدیک می کنند . گاهی در کشاکش شنا رفتن میاندار با صدایی که از خستگی بریده به گوش می رسد فریاد می زند (علی بابا) و با دست به مرشد اشاره می کند که آهنگ ضرب را تندتر کند تا آنها شیوه شنا رفتن را عوض کنند.ورزشکاران چهار گونه شنا می روند: شنای کرسی ـ شنای دست و پا مقابل ـ شنای دو شلاقه ـ شنای پیچ. شنای کرسی: در این شنا ورزشکاران پس از این که تخته شنا را بر کف گود گذاشتند دو سر آن را می گیرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا که بتوانند چنان از هم باز می کنند که کف پاهایشان از کف گود بلند نشود و سپس شنا می روند. شنای دست و پا مقابل: در این شنا، دو دست ورزشکار بر روی تخته به فاصله بیست سانتی متر از هم قرار دارد و پاهای او در امتداد تن کشیده و جفت است. شنای دو شلاقه: شنای دو شلاقه همان شنای (دست و پا مقابل) است با این فرق که در آن دو بار پیاپی شنا می روند و پس از آن کمی درنگ و خستگی در می کنند و سپس دوباره دیگر پیاپی شنا می روند. این روش را تا پایان ورزش نگاه می دارند. شنای پیچ: در این شنا مانند شناهای دیگر دست های ورزشکار بر روی تخته از یکدیگر باز است و او نخست در حرکت اول سر خود را زیر بغل چپ می برد و تنه خود را به سوی راست می چرخاند و در حرکت دوم ، سر خود را زیر بغل راست می برد و تنه را به سوی چپ می چرخاند و شنا را به همین روش ادامه می دهد. نرمش:ورزشکاران پس از شنا رفتن بر می خیزند و بی آنکه تخته شنا را از کف گود بردارند برای در کردن خستگی نرم و آرام بدن خود را تکان میدهند و این حرکت را نرمش می نامند. مرشد هنگام نرمش کردن ورزشکاران آهنگی ملایم می گیرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش می خواند . روش نرمش هر میاندار با میاندار دیگر اندکی اختلاف دارد. میل گرفتن: ورزشکاران هر کدام یک جفت میل از جایگاه ویژه میلها که در بالای گود و نزدیک آن است بر می دارند و نخست میاندار به هر یک از ورزشکاران تعارف می کند که میانداری بپذیرند و اگر کسی نپذیرفت، همان میاندار میلها بر شانه خود می گذارد و دیگران از او پیروی می کنند وبا ضرب مرشد میل گرفتن را آغاز می کنند . میل گرفتن سه گونه است: میل سنگین ـ میل چکشی یا (سرنوازی) ـ میل جفتی.میل سنگین: ورزشکاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگین یک بار میل دست راست را روی شانه و پشت و پهلو و سینه راست می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه چپ رو به بالا نگاه می دارند، و بار دیگر میل دست چپ را روی شانه و پشت و پهلو و سینه چپ می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه راست رو به بالا نگاه می دارند . این کار به این روش ادامه می یابد. میل چکشی یا سرنوازی: ورزشکاران با آهنگ ضرب مرشد که تند و با شتاب است میل را بروی شانه ها و پشت و پهلو و سینه به تندی می چرخانند. میل جفتی: نخست دو میل را در برابر هم روی سینه نگاه می دارند سپس پی در پی باهم به پس می برند و بازمیگردانند. ورزشکاران پس از میل گرفتن برای در کردن خستگی دسته میلها را در دست می گیرند و ته آن را بر کف گود می گذارند و میلها را تک تک پیش و پس می برند و می نشینند و بلند می شوند. این گونه نرمش و میل گرفتن را (خم گیری) می گویند. پا زدن: میاندار در میان گود می ایستد و ورزشکاران پیرامون او گرد می آیند. نخست پای آرامی می زنند که به آن پای (نرم) می گویند و آن چنین است که ورزشکار پنجه یک پا را اندکی از زمین بلند می کند و بر روی پنجه پای دیگر، خود را تکان می دهد و به آرامی پیش و پس می رود. ورزشکاران در زورخانه چهار جور پا می زنند: 1ـ پای اول (پای چپ و راست) 2ـ پای جنگلی 3ـ پای تبریزی اول و دوم و پای شوم 4ـ پای آخر. 1ـ پای اول: ورزشکاری روی پنجه پا می ایستد و پایها را پی در پی به چپ و راست می گذارد. بدین گونه که یک بار پای راست را در کناره بیرونی پای چپ می گذارد و در پی آن پای چپ را در کناره بیرونی پای راست می گذارد و این کار را تند و پی در پی ادامه می دهد و در همین حال تن خود را نرم و آرام می جنباند. 2ـ پای جنگلی: ورزشکار روی پنجه های پا می ایستد و با آواز و صدای ضرب مرشد یک بار سنگینی بدن خود را روی پنجه پای چپ می اندازد و پای راست را به پیش پرتاب می کند و بار دیگر روی پنجه پای راست می ایستد و پای چپ را به پیش پرتاب می کند. این کار تند و پی در پی انجام می گیرد گاهی ورزشکار، میان پای جنگلی زدن (رخصت) میطلبد و میان گود می آید و می چرخد. در این هنگام ورزشکاران دیگر در کنار گود می ایستد و او را نگاه می کنند. 3ـ پای تبریزی . الف ـ پای اول: ورزشکار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر یکی از دو پای خود تکیه و پای دیگر را به پیش پرتاب می کند. در اینحرکات دستها نیز میجنبد. ب ـ پای دوم: پس از پای اول ، میاندار از میان گود با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد بی درنگ آهنگ ضرب را تند می کند و میاندار به شرح زیر (دو پا) می زند، یکبار پای راست و بار دیگر پای چپ را به پیش پرتاب می کند و آنگاه پایها را یکی یکی کمی از زمین برمیدارد و می گذارد و در این حال تمام بدن خود را نیز به نرمی تکان می دهد.
+ ای خوشا در زورخانه پاس حرمت داشتن
ای خوشا در زورخانه پاس حرمت داشتن
موزه کبر و ریا بیرون در بگذاشتند
کسوت همت فرو بستن زخود بی خود شدن
خویش را در پیشگاه پوریا بنگاشتن
از نوای ضرب مرشد روح را صیقل زدن
بذر ایثار و فتوت در دل و جان کاشتن
با ادب در حلقه گود مقدس بر شدن
سنگ و میل و تخته را با حرمتی برداشتن
چرخ عرفانی زدن پای ارادت کوفتن
شوکت کباده را بر روی سر افراشتن
از کدورتها زدودن خانه تاریک دل
اندر آن ایثار و احسان و صفا انباشتن
فرصتی تا هست باید بهره ای دریافتن
گیرو دار چرخ را بازیچه ای انگاشتن
ای خوشا آیین عیاری ز نو احیا شدن
پهلوانی همتی بر پاس آن بگماشتن
با تشکر از وبلاگ rokhsat1.blogfa.com